تبليغاتX
هر چه میخواهد دل تنگت بگو

هر چه میخواهد دل تنگت بگو

اگه كسي روديدي كه وقتي داري رد ميشي برميگرده ونگاهت ميكنه بدون براش مهمي اگه كسي

روديدي كه وقتي داري مي افتي برميگرده باعجله مياد طرفت بدون براش عزيزي اگه كسي روديدي كه

وقتي داري ميخندي برميگرده نگاهت ميكنه بدون براش قشنگي اگه كسي روديدي كه وقتي داري گريه

ميكني مياد باهات اشك ميريزه بدون دوست داره واگه كسي روديدي كه وقتي داري بايكي ديگه حرف

ميزني تركت ميكنه بدون عاشقته


 

نوشته شده توسط ازیتا در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 ساعت 20:2 موضوع | لینک ثابت


در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و

دلسوختگان. قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد و پس

محكوم شدم به تنهايي و مرگ . كنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام

را بگويم و ومن گفتم به تو بگويند ... دوستت دارم


 

نوشته شده توسط ازیتا در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 ساعت 19:20 موضوع | لینک ثابت


میدونی چه زمانی تو زندگی میفهمی شکست خورد و دیگه برگشت پذیر نیست  میگم:

وقتی پولی رو از دست میدی میگی عیبی نداره بیشتر تلاش میکنم

وقتی کسی رو از دست میدی کمی گریه میکنی ومیگی قسمت این بوده و تموم میشه


وقتی چیزی رو میخوای ولی بهش نمیرسی میگی عیبی نداره حکمتی توش بوده


اما سخت تر از اینا همه زمانیه که    

کسی رو دوست داری و از ته دل عاشقشی،ولی تازه بفهمی عشقت عاشقت نیست و دوستت نداره
 
               

 اون وقت دنیا رو سرت خراب میشه (تا اینجاش خوبه ولی )

از درد این عشق میخوای گریه کنی نمیتونی 

دوست داری بخندی نمیشه 

دوست داری خودتو بکشی باز هم نمیشه و نمیتونی    

دنبال علت میگردی افکارت بیفایده است     

باید بسوزی و بسازی مثل شمع



از رو میسوزی و از درون آب میشی،اشکات جاری نمیشه چون وجودت داره آب میشه

بی قرار میشی دوست نداری جایی بشینی اگه هم بخوای نمیتونی چون آتش درونت نمیزاره

به چیزی دیگه میخوای فکر کنی نمیتونی چون افکارت بهم ریخته است

به دنبال مرهم میگردی ولی پیدا نمیکنی اینقدر راه میری تا خسته میشی ولی فایده نداره

خودتو میخوای به بیخیالی بزنی نمیتونی چون وجودت داره میسوزه 

و در آخر هم دو قطره اشک رو گونه هات جاری میشه که بدون اونا هم اشک نیست اونا

وجودته که داره ذره ذره آب میشه............


 

نوشته شده توسط ازیتا در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 ساعت 17:25 موضوع | لینک ثابت


. * . *. *.
. *  ('_') * .
* . (  :  ) . *
. *(   :   )* .
ببین چه آدم برفی نازی درست کردم
! با این که خیلی دوستش دارم، اما ميدمش به تو ، مال تو جوجوي من
>>>>>>>>>>>>
لیز خوردن بهانه ایست برای محکم تر فشردن دست کسی که دوستش داری. روز برفیت مبارک!


 

نوشته شده توسط ازیتا در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 ساعت 18:15 موضوع | لینک ثابت


میدانید این چشمان کیست؟ نه نمیدانید
این چشمان دخترکیست که با دیدن اولین عکسش آنچنان مهرش به دلم افتاد که توصیف کردنش برام مشکل است
این چشمان زیباترین دختر خداست!!خوشا به حالتان که چشمانش را میبینید و خوشتر به حال من که عکسش در اختیارم است ببینید واز این نعمت زیبای خداوند لذت ببرید

نظر یادتون نره!!!!!!*****!!!!!!  


 

نوشته شده توسط ازیتا در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 12:28 موضوع | لینک ثابت


گفتم به گل زرد چرا رنگ مني
افسرده و دلتنگ چرا مثل مني
من عاشق اويم که رنگم شده زرد
تو عاشق کيستي که هم رنگ منی
>>>>>>>>>>>>
آنکه چشمان تو را اینهمه زیبا می کرد
کاش از روز ازل فکر دل ما میکرد
یا نمی داد به تو اینهمه زیبایی را
یا مرا در غم عشق تو شکیبا میکرد
>>>>>>>>>>>>>
ليوان ز لبت بوسه گرفت و من بوسه ز ليوان
ديدي ز لبت بوسه گرفتم به چه عنوان
>>>>>>>>>>>>>
آنشب که دلی بود به میخانه نشستیم .
آن توبه صد ساله به پیمانه شکستیم .
از آتش دوزخ نهراسیدیم که آن شب .
ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم .
>>>>>>>>>>>>
چنديست که بيمار وفايت شده ام
در بستر غم چشم براهت شده ام
اين را تو بدان اگر بميرم روزي
مسئول تويي که من فدايت شده ام
>>>>>>>>>>>>
يک بوسه ز لبهاي تو در خواب گرفتم
انگار لب از چشمه مهتاب گرفتم
هرگز نتواني تو ز من دور بماني
چون عکس تو در سينه خود قاب گرفتم
>>>>>>>>>>>
عکس تو رو طاقچه قلب منه
بهترين خاطره عمر منه
دل اگه بخواد بيفته بشکنه
عکستو طوري گذاشتم نشکنه
>>>>>>>>>>
ويرانه نه آن است که جمشيد بنا ساخت
ويرانه نه آن است که فرهاد فرو ريخت
ويرانه دل ماست که با هر نگه تو
صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت
>>>>>>>>>>
مينويسم " د ي د ا ر"
تو اگر بي من و دلتنگ مني
يک به يک فاصله ها را بردار


 

نوشته شده توسط ازیتا در شنبه سیزدهم بهمن 1386 ساعت 19:14 موضوع | لینک ثابت


وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن ...به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد...نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم... گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد
<<<<<<<<<<<<<
نگاه ساکت باران به روي صورتم دزدانه ميلغزد ولي باران نمي داند که من دريايي از دردم به ظاهر گر چه مي خندم ولي اندر سکوتي تلخ مي گريم
>>>>>>>>>>>>>
تکيه بر ديوار کردم خاک بر پشتم نشست/دوستي با هر که کردم عاقبت قلبم شکست /آن قدر رنجي که دنيا بر دل ما مي کند/بر دل هر کس کند او ترک دنيا مي کند
<<<<<<<<<<<<<
نمي دانم تو مي خواني ز چشمم حرفهايم را نمي دانم تو مي بيني نگاه بي صدايم را كه مي گويد بدون مهربانيهاي بي حدت... بدون عشق تو، هيچم...

<<<<<<<<<<<<<
تو را به جای تمام کسانی که نمی شناسم دوست می دارم تو را به جای تمام روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم برای خاطر عطر نان عشق و برای خاطر اولین گناه تو را به جای کسانی که نمی شناسم دوست دارم و ترا به جای کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم






 

نوشته شده توسط ازیتا در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 12:38 موضوع | لینک ثابت


براي زيستن دو قلب لازم است
قلبي که دوست بدارد و قلبي که دوستش بدارند 
قلبي که هديه کند و قلبي که بپذيرد 
قلبي که بگويد و قلبي که جواب بگويد
قلبي براي من و قلبي براي انساني که من ميخواهم


 

نوشته شده توسط ازیتا در دوشنبه هفدهم دی 1386 ساعت 12:54 موضوع | لینک ثابت


در اندرون همه ما خزانه‌اي بيكران از عشق و شادماني و نعمت هست كه مي‌تواند آنچه را كه در آرزوي آنيم، برايمان فراهم كند

<<<<<<<<<<<<<<<<<<<

اگر بدانم که خواب تو را بیشتر خواهم دید برای همیشه دیدن تو هرگز بیدار نمی شوم

اگر بدانم که مردگان تو را بیشتر خواهند دید برای همیشه دیدن تو قید زنده بودن راخواهم زد

<<<<<<<<<<<<<<<<<<

مرگ از زندگی پرسید چرا من تلخم و تو شیرینی؟ زندگی در جواب گفت : چون من دروغم و تو حقیقت

 


 

نوشته شده توسط ازیتا در دوشنبه هفدهم دی 1386 ساعت 12:42 موضوع | لینک ثابت


سلام این وبلاگ بهترین عشق من و این هم وبلاگ هر دوتامونه اگر مایل بودید سر بزنید


 

نوشته شده توسط ازیتا در دوشنبه هفدهم دی 1386 ساعت 12:25 موضوع | لینک ثابت


عشق مثله آبه.....مي توني تو دستات قايمش کني....اما يه روز باز مي کني مي بيني نيست....قطره قطره چکيده و بي آنکه بفهمي دستات پر از خاطرست

...............................................................................

وقت تونستی برف روسیاه کنی . هر وقت تونستی پای کلاغ رو سفید کنی . هر وقت تونستی آتش رو ببوسی هر وقت تونستی توی آب یه نفس عمیق بکشی اون موقع من هم می تونم تو رو فراموشت کنم

..............................................................................

يک روز رسد غمي به اندازه ي کوه ، يک روز رسد نشاط به اندازه دشت ، افسانه ي زندگي اين چنين است عزيزم در سايه کوه بايد از دشت گذشت

..............................................................................

مي دوني اگه صخره و سنگ تو مسير رودخانه ي زندگيت نباشه صداي آب اصلا قشنگ نيست؟
..............................................................................

کاش دوستي ها مثل رابطه دست و چشم بود. وقتي دستت زخم مي شه چشمت گريه ميکنه و وقتي چشمت گريه مي کنه دستت اشکشو پاک مي کنه




 

نوشته شده توسط ازیتا در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 ساعت 12:43 موضوع | لینک ثابت


همه ی عمر دیر میفهمیم..تو لحظه ها و دقیقه های اخر....وقتی عمر همه چیز داره تموم میشه.
 مثل وقت هایی که ...
 زندگی تو لحظه های از دست دادن شیرین میشه
یه لحظه افتاب تو هوای سرد غنیمت میشه
خدا تو موقع سختیها تنها پناهت میشه
یه قطره نور توی دریای تاریکی واست همه ی دنیا میشه
یه عزیز وقتی که از دست رفت برات همه کس میشه
پاییز وقتی که تموم شد  به نظرت قشنگ و قشنگ تر میشه
   نگاه كن پاییز به نفس نفس افتاده
هیچ کس مطمئن نیست که فردا رومی بینه یا نه....
امروز تمام چیزها و ادمهای دور و برت رو خوب ببین...
زندگی خیلی طولانی نیست


 

نوشته شده توسط ازیتا در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 ساعت 12:11 موضوع | لینک ثابت


مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش این وزن آواز من است اگر مرا بسیار دوست بداری شاید حس تو صادقانه نباشد کمتر دوستم بدار تا عشقت ناگهان به پایان نرسد من به کم هم قانعم و اگر عشق تو اندک، اما صادقانه باشد من راضی ام دوستی پایدار، از هر چیزی بالاتر است بگو تا زمانی که زنده ای، دوستم داری! و من تمام عشق خود را به تو پیشکش می کنم

 ....................................................................

زلف بر باد مده، تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن، تا نکنی بنیادم
می مخور با همه کس، تا نخورم خون جگر
سر مکش، تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن، تا نکنی در بندم
طره را تاب مده، تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو، تا نبُری از خویشم
غم اغیار مخور، تا نکنی نا شادم
رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هر جمع مشو ورنه بسوزی مارا
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
شهره شهر مشو، تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما، تا نکنی فرهادم
رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس
تا به خاک در آصف نرسد فریادم
حافظ از جور تو، حاشا که بگرداند روی
من از آن روز که در بند توام، آزادم


 

نوشته شده توسط ازیتا در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 18:10 موضوع | لینک ثابت